در نظر گرفتن الگو عصبی ، عضلانی و تمرینات

در نظر گرفتن الگو عصبی ، عضلانی و تمرینات

موردی که من غالبا در موردش صحبت می کنم الگوهای عصبی و عضلانی است. آنهایی هستند، چگونه توسعه اش دهیم، آیا به ما کمک می کنند؟ آیا به ما آسیب می زنند؟

حقیقت این است که پرطرفدارترین راه برای پیوند با سنت کهن یوگا از طریق جسم فیزیکی ما است، این چیز بدی نیست ، شخصا معتقد هستم سفر در جهت کسب خودآگاهی در نهایت اجتناب ناپذیر است چه کسی می تواند کسی کجای این مسیر است و آیا این مسیر درست است یا نه:

به این دلیل که ما با جسم فیزیکی مان در حال درک و تجربه یوگا هستیم این موضوع می تونه به خود آگاهی کمک کنه این فعالیت بدنی لزوما آسانای پیشرفته ایی مثل اکاپاداراجکاپوت آسانا نیست بلکه شرایطی است که قابلیت این را دارد که ما را در مسیر خود آگاهی قرار دهد.

من فکر میکنم که این طبیعی است که وقتی کسی با انجام آساناها و بعد شاید پرانایاما و بعد مدیتیشن دریوگا کامل می شود به تازه واردین یوگا نگاه کند و بگوید که با انجام آساناها به خودت زحمت ندهید در نهایت شما هم به این درجه می رسید چرا خودتون را با انجام آسانا ها اذیت می کنید.

در ابعاد کوچکتر هم این موضوع صدق می کند. افراد پیشرفته در انجام آسانا ها هم به یک فرد ماهر در انجام آسانا ها نیاز دارند. نه فقط اینکه آنها را به انجام آساناهای پیشرفته مجبور کنه بلکه کسی که از آنها بخواهد که حرکت کنند، احساس کنند یا آسانایی رو تجربه کنند که برای درجه بدنی آنها پیشرفته است.

آیا جرات می کنم که بگوییم این یک چهار راه سفر است؟ الگوهای عصبی و عضلانی که هنوز در دانش آموزان (یوگی ها) بطور موثری آموزش داده نشده است در مراحل بعد و در درجه های پیشرفته تر آن را در انجام و تمرین یک آسانای خاص تجربه می کنند که هم می تواند  فیزیکی و هم ذهنی باشد.

اظطراب ذهنی می تواند باعث تلاش و تقلای زیادی برای انجام کاری شود. در حقیقت اظطراب ذهنی ممکن است برای غلبه به محدودیت های موجود ضروری باشد فهمیدن زمان مناسب به هوش وو ذکاوت نیاز دارد.

الگوهای فیزیکی از طریق یک ترکیبی از عنصرهای بدن ها ایجاد می شوند. آنها درون ذهن ما نیستند یا درون بدن ما، بلکه هم درون ذهن و هم درون بدن ما هستند.واقعیت این است که هیچ کس نمی داند که این الگوها دقیقا در کجای وجود ما هستند.اما مطمنا وجود دارند.  در وورکشاپ ها، من همیشه مثال یک فرد را با بدن خشک و انعطاف ناپذیر را می زنم که بی هوش است، هم خشکی بدن و محدودیت های حرکتی آن ناپدید می شوند و بعد از این که به هوش می آیند همه خشکی بدن بر می گردد. این به طور قطع یک سر نخ از رابطه بین سیستم عصبی و الگوهای فیزیکی است. یوگا شامل تمرینات بسیار زیادی است. که روی سیستم عصبی کار می کنه. این فقط شامل تمرینات دشوار بدنی نیست بلکه در پرانایاما و مدیتیشن هم این اثر بخشی روی سیستم عصبی وجود دارد.

If there is some method of evolution in the asana sequence then each asana is made up of movements and techniaaes that acauired in earlier asana.

بدون ورود در عمق و جزئیات انواع گیرنده های حسی، کافی است که بگیم حرکت های تکراری، الگو ایجاد می کنند، من این را تشبیه یادگیری(آموزش) رانندگی می دانم و اینکه چقدر وقتی تازه داریم این مهارت را یاد می گیریم به آگاهی، دقت وتلاش نیاز هست بعد از چندین ماه ، حتی بدون آگاهی و تمرکز و کمترین تلاش رانندگی کنیم همین موضوع می تواند در مورد انجام آساناهای پیچیده و سخت هم مورد استفاده قرار بگیرد، وقتی به نحوه صحیحی حرکات را انجام دهیم و تلاش کنیم می توانیم به نسبت به الگوهای حرکتی قبلی پیشرفت کنیم.

اگر روش خاصی برای پیشرفت در یک سیکونس یا آسانا وجود دارد، آن وقت هر آسانا از یک سری حرکات و تکنیک هایی درست شده است که از انجام آساناهای قبلی به دست آمده است.

از اینجا خیلی مهمه که بتوانید الگوهای حرکتی خود یا شاگردتون را مشاهده کنید و سعی کنید ببینید که اینها از کجا گرفته می شوند. آیا این الگوهای حرکتی منجر به ایجاد الگوهای حرکتی پیشرفته تر می شوند؟ یا موجب آسیب می شوند؟

اگر من فردی را ببینم که در انجام آساناهای پیشرفته دچار مشکل است از خود می پرسم چه الگوی حرکتی از همه آساناهایی که انجام دادن در حال نادیده گرفته شدن است.

هربار که عضله ایی به شیوه و روش خاصی منقبض می شود، این شیوه و انقباض ( در بدن) ضبط می شود.

This recording is created in both the motor aspect of the movement as well as the sensory aspect of feeling what one is doing together they create a memory. A patterned way of doing something.

در حین اینکه داریم تمرین می کنیم نباید این موضوع را بخاطر بسپریم که این تمرینات ما را به کجا هدایت می کنند؟ خیلی آسان است که بدون آگاهی و توجه به چرایی و چگونگی انجام حرکت ها بدون آگاهی که معمولا این نوع از الگوها به هیچ جا ختم نمی شوند.

دیگر الگوهای حرکتی که به طور مداوم روی قسمتی از بدن فشار وارد می کنند (قسمتی از بدن را تحت فشار قرار می دهند) به طور قطع می توانند مضر باشند، حتی اگر درد یا مشکلی رو ایجاد نکند. سوال دشوار این است که چه زمانی این فشاز ایجاد می شود؟ ما بایستی به صدای بدن خودگوش دهیم. که معمولا ازما حفاظت می کنند هر چقدر که الگوی حرکتی خود را کامل تر کنیم احتمال کمتری وجود دارد که به تصویر و دورنمای بیرون از دنیای خود عکس العمل نشان دهیم.

این سوال مطرح می شود که آیا باید به چیزی که حس می کنم اعتماد کنم یا باید دنیای بیرون(معلم) اعتماد کنیم؟

جواب مشخصی برای این سناریو وجود ندارد. اگر به معلم مان اعتماد کنیم، تجربه شخصی خودشان و درک آنها از بدن شان یک فرصتی را برای ما به وجود می آورد تا الگوهای حرکتی خودمان را تغییر دهیم. تغییر دادن الگوها ارزشمند است. ضمنا همه چیز را تازه نگه می دارد، و یک انگیزش ادامه دار مثبت را برای سیستم عصبی ایجاد می کند و ایجاد تغییرات را همیشگی می کند.

به علاوه باعث می شود که خودمان را تجربه کنیم، اینجاجایی است که آسانا می درخشد و اینکه چگونگی انجام یک تمرین فیزیکی می تواند بسیاری از سطوح اثرگذار باشد، جسمی وجود ندارد بدون ذره ایی ازما، بدن و ذهن از هم جدا نیستند، ماهمه kosha هستیم نه جدا از هم، یوگی های بزرگ این را می دانند.

چگونه می خواهید همه این موارد و تمرینات روزانه تان ترکیب کنید؟ آیا آساناها را برای ایجاد بالانس و قدرتمند ی انجام می دهید یا برای مشاهده جنبه های عمیق تر خودتان؟

 

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید